مسعود صادقی:سلام
یک: برخی از جامعه شناسان عرب همچون علی الوردی در کتاب وعاظ السلاطین می کوشند تا به نوعی پاره هایی تاریک از تاریخ و تاریخ سازان اسلام را واکاوی کنند. یکی از نکته های این کتاب تبیین جامعه شناختی تفاوت های عمار و اباذر غفاری علیها رحمه است. به نظر من این نوع مباحث مفید است. حداقل فایده آن پذیرش تفاوت آدم ها و تاثیر شخصیت آنها بر افکار و اعمالشان و فهم چرایی و چگونگی تمایزات آنها در رتبه و دامنه تاثیر است.
دو:تفاوت انسان ها نباید ما را به درجه بندی ها و ارزشگذاری های شتابزده وادار کند. جامعه هم مالک می خواهد و هم ابوذر و بر ما معلوم نیست که کدام یک بهترند. بشالاخص اینکه برای ما که اکنون قرن ها با آن دوران فاصله داریم الان چه مالک مدیر و حکیم و چه کمیل مخزن الاسرار و چه اباذر مساوات طلب و عدالت جو همه و همه مجموعه ای از کلمات هستند و ما از کلمات باید معنا را طلب کنیم
سه: تسلط نوعی رویکرد پراگماتیستی به تاریخ نباید سبب شود ما یک مدیر لایق را به یک حکیم فرزانه ترجیح دهیم. چنانکه گفتم ما اکنون مخاطبان کلام اینان هستیم و نه رعایا یا شهروندانی که در پی حاکمی بهتر هستیم.
چهار: برخی از ستایش ها و نکوهش های علی(ع) در نهج البلاغه ناظر به مقام ایشان و مناسبات اداری وقت است و نباید آنها را لزوما ناظر به شخصیت علمی یا اخلاقی یا ایمانی افراد بدانیم.
پنج: امام علی(ع) حاکم قطعا مالک ها را بیشتر نیاز دارد و امام سجاد(ع) منزوی اما معترض حتما با کمیل ها ارتباط بیشتری می یابد و امام صادق (ع) معلم و کالج دار به شاگردان باهوش و گیرا(ولو ناموافق با او همچون ابوحنیفه) پیوند افزونتری می یابد.
جمع بندی: ما تاریخ بالاخص تاریخ دین را نباید بشکل گزینشی تفسیر کنیم. نباید دوران خاص یک امام را ملاک قرار داده و بعد مابقی ادوار را بر اساس آن و بر اساس میزان تشابه یا تمایز از آن تحلیل نماییم. ما شیعه یک امامی یا دو امامی نیستیم. دوازده امام داریم که دوران امام آخر به درازای تاریخ باقیمانده است.سخن بسیار است...
محمدامین بهرامی:
مطلب اقای کریمی چندان - و نه اصلا- به معنای ارزشگذاری نبود.به معنای ان است که خوبی لزوما به معنای کارامدی نیست. چه بسا بسیاری هستند که انسانهای شریفی هستند اما بواقع برای برخی کارها ناکارامدند.نمونه اش انتخابات ریاست جمهوری است.
خود امام علی ع هم با میثم ارتباط داشت هم با کمیل و هم با مالک. اما کدامیک بیشتر همراه امام علی شدند؟ نمی توان این را رد کرد که مالک بیشترین یاری را به حضرت داشته است. چون مدیری توانمند بود.البته به این معنا نیست که اهل عرفان و دعا و خلوت نبود. اگر این خصوصیات را نداشت به هیچ وجه حضرت به مردم مصر نمی فرمود من شما را به خود ترجیح دادم که او را به مصر فرستادم( اگر اشتباه نکرده باشم)
اما این را مدنظر قرار بدهیم اما عصر عج از بین سلمان و ابوذر و یا مالک و کمیل و میثم که همگی جزو مفاخر شیعه و اسلام و جهانند بیشتر به کدامیک نیازمند است؟
این به معنای نفی حکمت نیست اما تاریخ شیعه نشان داده مدیران حکیم بیشتر به امام یاری رسانده اند. امام علی ع و هر امام همام دیگری برای اداره زمین نیاز به مدیرانی لایق دارد.
مگر امامی داریم که برای حکومت نیامده باشد؟ همگی برای حکومت امدند و در زمان حکومت کسی چون مالک به کار امد.برای اقامه قسط که هدف همه پیامبران و همه ائمه بوده نیاز به نیرو است و البته نیروی کارامد. یقینا اگر حضرت امیر ع ده مالک می داشت حکومتش گونه دیگری می شد و به هدفش بسیار نزدیکتر می شد در حالی که اگر صدها کمیل و میثم می داشت- در حالی که خود را در حد خاک کف پای انان هم نمی دانم- معلوم نبود در هدفش که اقامه قسط باشد چندان موفقیت بیشتری کسب می کرد.
توضیح من
سلام ، از مطالب مفیدتان ممنونممقصود من از نگارش این متن بیان تفاوت های سه یار امام مدنظرم بود و برای همین عنوان آن را «درباره سه یار امام» گذاشتم. برای من دعای کمیل، نامه 53 نهج البلاغه یا پندهای پیامبر به ابوذر هیچ کدام جای یکدیگر را نمی گیرند.
البته نباید مالک را فقط یک مدیر لایق بدانیم که نشود به او مانند کمیل حکیم فرزانه گفت. عهدنامه مالک اشتر به قدری حکیمانه و نه فقط سیاستمدارانه است که ما را مجاب می کند به مخاطب اول آن احترام ویژه بگذاریم
- ۳۸۱ نمایش

http://delavargroup.blogfa.com
شادی روح شهدا صلوات
الّـلـهُـمَّ صَـلِّ عَـلـی مُـحَـمَّـد وَآلِ مُـحَـمَّـد وَ عَـجِّـل فَـرَجَـهُـم