توی
نمایشگاه بودیم که احسان به امین زنگ زد: داوری اینجاست! راهروی شماره...
فورا به اتفاق چند نفر از بچه ها راه افتادیم... استاد عصازنان با یک همراه در حال سیاحت غرفه ها بود. احسان در حال تعقیب استاد بود و ما هم به جمع تعقیب کنندگان پیوستیم! یکی دو راهرو به دنبالش بودیم که امین گفت حالا چی بهش بگیم؟! منم پاسخی نداشتم. کم کم تعقیب ما خنده دار می شد که امین به من گفت برو چیزی بگو! منم سریع جستی زدم و خودم را بهش رساندم. سلام کردم ، برگشت و جواب داد. امین فورا گفت: ما شاگردان از راه دور شما هستیم! داوری سری تکان داد و چیزی گفت. من ادامه دادم که چند مطلب در مورد آثار شما نوشتم. توجهش جلب شد. گفت کجا؟ من ندیدم! تعجب کردم چون می دانستم سوره اندیشه را می خواند و با تحریریه اش ارتباط ویژه دارد. کنجکاو شد که مطلبم را بخواند. به جوان همراهش اشاره کرد و او شماره ام را گرفت. بعد ما خود به خود از استاد و همراهش جدا شدیم. و چهره پیر و شکسته اش را نظاره می کردیم...
رضاداوری اردکانی بر تعداد قابل توجهی از هم نسلان من تأثیر گذار بود و جالب بود که در هشتاد سالگی هنوز مطالب دیگران برایش مهم هستند. یادم هست در سخنرانی یکی از سالگردهای شهیدآوینی در اهمیت مطالعه جمله ای به این مضمون گفت: که مگر می شود کتاب خوبی چاپ شود و من نخواهم آن را بخوانم! شوق به دانستن را از این دانای روزگار معاصر از یاد نمی برم. نمی دانم هشتادسالگی استاد تا چندسالگی اش ادامه پیدا می کند اما جالب است در همین سن در همان نمایشگاه کتاب چند کتاب تازه از او چاپ شد: سیر تجدد و علم در ایران و نیز شعر و همزبانی که توسط نشر رستا چاپ شد تا آثارش را به 5عنوان رسانده باشد[1] و اولی به گفته غرفه دار کتابی یکپارچه بود که خود او از اول تا به آخر نوشته بود نه اینکه تالیف مقالاتش باشد. نشر سخن هم «نگاهی نو به فلسفه و فرهنگ» و «اخلاق در عصر مدرن» و «فلسفه تطبیقی چیست؟»را چاپ کرده بود تا آثارش از داوری را به 7 عنوان رسانده باشد[2].
گویا برکات استاد همچنان ادامه دارد...
- ۲۳۷ نمایش

خوش به حالت