تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

این وبلاگ تلاشی برای تبیین تفکر توحیدی است

کانال تلگرامی رضاکریمی
https://telegram.me/karimireza1001

دیگر نوشته ها و اظهارات من

گفتم: باورت نمیشه دیروز با سینا بعد از سالها دعوای لفظی مفصلی داشتم.

گفت: اتفاق بعیدی نبود!

گفتم: تو دیگه چرا؟ تو که از رابطه صمیمی من و سینا خبرداشتی!

گفت: تاریخ شاهد برادرکشی های زیادی بوده است.

گفتم: برادرکشی؟ چه عبارت تلخی!

گفت: بله، اما این تلخی به نظرم سنت تاریخ باشد!

گفتم: سنت؟ چرا برادرها همیشه با هم می جنگیدند؟ این چه سنتی است؟

گفت:  این سنت تاریخی در قرآن پر از شاهد و دلیل است. برادرها با یوسف چه کردند؟ قبل از آن، قابیل با هابیل چه کرد؟ مگر قوم های هلاک شده نوح، هود ، صالح و لوط درتعبیر قرآن با پیامبرشان برادرنبودند؟[1] مگر خطر اصلی برای امام زمان برادر پدرش نبود؟

گفتم: عجب!

گفت: فکر می کنی آنهایی  که در جنگ جمل و صفّین با امام جنگیدند کافر بودند؟

گفتم : بله دیگه!

گفت: نه، عبارتت کافی نبود!

گفتمم: فکر می کنی منافق بودند؟

گفتم: یعنی نبودند؟

گفت: نه! وضع دیگه ای داشتند، آنها برادران امام بودند که به برادرشان ستم کردند.

گفتم: پس جنگ صفین دعوای درون خانوادگی بوده نه جنگ  ایمان و کفر!

گفت: اهل سنت چنین تصوری دارند. اما این جنگ  برادرکشی بود نه فقط دعوای خانوادگی.

گفتم: نمی فهمم بالاخره برادر بودند یا دشمن هم؟

گفت: هردو!

گفتم: حرف غریبی می زنی! برادر که دشمن نمیشه!

گفت: همین تلخی برادرکشی در تاریخ است که نمی توانیم نادیده بگیریم.

گفتم: با این وصف، مرز کفرو ایمان میان برادران به هم می ریزد!

گفت: نه خدا همیشه معیارهایش را تبیین می کند. در همین جنگ صفین، عمار معیار بود که پیامبر گفته بود: ای پسر سمیه تو را قومی «باغی» می کشند[2].

گفتم: آن قوم باغی لابد برادرانش بودند!

گفت: بله ، برادران باغی، همان تعبیر امیرالمومنین علیه السلام که فرمود: «اخوانُنا بَغَوا عَلَینا»؛ برادران ما بودند که به ما تجاوز کردند[3].  امام سجاد علیه السلام این جمله را بر اساس اخوت در قرآن معنی می کند که: مگر نخوانده اید که وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً، و مگر برادران هود یعنی قوم  عاد هلاک نشدند؟[4]

گفتم: اگر ملاک تو آیه 9سوره حجرات است، که این آیه دعوت به صلح می کند: وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما.

گفت: در ادامه می گوید اگر گروهی بر دیگری بغی کردند ، با آن که بغی کرد بجنگید: فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ الله،

گفتم: ولی باز در ادامه باز از صلح دم می زند و می گوید: فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما ...

گفت: بله ، متوجه این فرایند جنگ و صلح میان برادران هستم. درست است که سخن از کشتن(قتال) است اما سخن از برادری (اخوت) هم هست. برادران در میانه جنگ و صلح همیشه در تردد بوده اند.

گفتم: لابد جنگ ما با عراق هم برادرکشی بود!

گفت: اتفاقاً این حرف را یکی از سیاسیون گفته است[5].

گفتم: بحث به جاهای باریکی کشیده شد! داری همه چیز ر ا زیر سوال می بری.

گفت: در آن دوران بحثها سیاسی بود. من می خواهم برادرکشی را از منظر قرآنی تحلیل کنم؛ از منظر جنگ و صلح!

گفتم: قبول نداری ما در جنگ مقابل جبهه کفر ایستاده بودیم؟

گفت: می خواهم بگویم کفر، برادران را مقابل هم قرار داده بود

گفتم: یعنی نباید می جنگیدیم؟

گفت: جنگ ناگزیر بود، اصلاً ما نجنگیدیم بلکه دفاع کردیم. ما آغازگر جنگ نبودیم.

گفتم: خب پس چرا برادرکشی؟

گفت: یکی از مصادیق آیه9سوره حجرات جنگ ایران و عراق است. ما جنگیدیم و بعد صلح کردیم. این رسم تاریخ است که روسیاهی بر برادرباغی می ماند... که ماند!

گفتم: چه نتیجه ای می خواهی از این حرفها بگیری؟

گفت: فعلاً قرآن می خوانم!

گفتم: اما قرآن برای هدایت است نه برای پیچیده کردن ماجرا.

گفت: من از یک روند جاری در زندگی حرف می زنم. قرآن این واقعیت تلخ را رونمایی کرده است و گزارش داده که مومنین با همدیگر می جنگند و برای  این جنگ و قتال راه حل تعیین کرده است.

گفتم: چه راه حلی؟

گفت: صلح، جنگ، صلح! فاصلحوا... فقاتلوا... فاصلحوا (حجرات/9)

گفتم: خب پس همه برادرکشی ها می بایست به صلح ختم شود.

گفت: نه. گاهی فقط صلح است و گاهی صلح و جنگ و گاهی بعد از جنگ دوباره صلح می شود. معیار، باغی نبودن است که بدانیم در کدام مورد باید متوقف شد.

گفتم: همه این سه حالت هم در تاریخ مصداق دارند.

گفت: بله و آن مصادیقی که به هلاکت یک گروه از برادران منجر شد، مصداق جنگهایی است که به صلح نرسیدند.

سکوت کردم... ادامه داد:

البته قرآن در همان سوره حجرات برای برادران توصیه های مهمی دارد. توصیه هایی برای حفظ صلح.

گفتم: کجا؟

گفت: در همان سوره حجرات. برادران نسبت به هم  وظایفی دارند مانند مهربانی، ابراز دوستی، زیارت، مصافحه و معانقه و بوسیدن، مذاکره، شادکردن، رواکردن حاجات، خیرخواهی، اندرز و اهدای عیوب و... اما من می گویم اساس برادری تقوی است و برادری با تقوی به وجود می آید. برادران را به قدر تقوی دوست بدار[6]. دوستان در قیامت دشمنند مگر متقین (زخرف/67 ).

گفتم: تقوی مفهوم کلیدی سوره حجرات است.

گفت: اهل ایمان برادرند و در هم ریشه دارند و نباید از هم اعراض کنند. آنها آنچه از هم می دانند و آنچه در آن هستند را باید با تقوی حفظ کنند و در مقابل، آنچه نمی دانند و آنچه مبهم ومشتبه است را بپوشانند وبه آن عمل نکنند. اختلاف ناشی از تشابه و ابهام است. اسرار و عیوب اگر پوشانده نشوند تفرقه اندازند. کسی که با هر گناهی از برادران کناره گیری کند یا کسی که با بی عیب برادری کند دوستانش کم می شوند[7].  اگر بعد از ایمان برادرمان را به فسق (آنچه لازم است تبیین شود:حجرات/6) نام بگذاریم، بد نامگذاری کرده ایم. تقوی با اعمالی چون تمسخر، عیبجویی، لقب گذاری، بسیاری گمانها، تجسس وغیبت (حجرات/12-9) نمی سازد. کسی که کسی را مسخره میکند احتمال نمی دهد که شاید او از خودش بهتر باشد. او به ابهام قضاوتش بی اعتناست. کسی که عیبجوست آنچه ظهورش را ناگوار است می طلبد. او مثل کسی که تجسس می کند نمی فهمد که زمان ظهور نرسیده  وخدا هر چه بخواهد آشکار می کند. کسی که لقب می گذارد  واقعیت شخصیت آدمها را نادیده می گیرد و برایشان صفت می تراشد. کسی که گمانه زنی می کند اگر به واضحات و محکمات بی اعتنا باشد در خطر است. کسی که غیبت می کند به امر حاضر بی اعتناست و آن را تلف می کند. اگر به جای معرفت و تن دادن به آنچه هست و قرار داده شده (حجرات/13)، غیبت کنیم و حاضر را فدای غیبت کنیم مثل این است که برادرمان را حذف کنیم و از گوشتش در حالی که مرده (غایب) است بخوریم!(حجرات/12)

گفتم:تا به حال سوره حجرات را اینطور قرائت نکرده بودم.

گفت: آدمها بعد از رفتار درست با اختلافات وحدت پیدا می کنند و محرم اسرار و عیوب می شوند. مردمان قبیله قبیله و شعبه شعبه شده اند (حجرات/13) باید بدانیم که اهل کجا و چه چیزی هستیم. طی مسیر ریشه ها بهترین راه رسیدن به سرچشمه و نقطه واحد است. این توجه اگر به قصد تجسس و گمان پردازی و... نباشد «معرفت» است. قبیله و شعبه آدمی برخلاف اسرار و عیوب «به جا» هستند و ما در آن زندگی می کنیم  و اگر خود هم نخواهیم آنها ما را می خواهند. این دو بهترین معرفت هستند و مارا به مرد و زنی که ازآن آفریده شده ایم می رسانند: به برادری! 

گفتم: صحبتهایت من را مسافر سوره حجرات کرد.

گفت: بگو، سوره برادری و تقوی!

گفتم: اما واقعاً چرا برادری می تواند اینقدر تلخ باشد؟

گفت: برادرها بیشتر به همدیگر توجه می کنند و شباهت یک تیغ دولبه است؛ هم می تواند عامل محبت و وصل باشد و هم عامل حسادت و عیبجویی.

سکوت کردم ولی ناگهان به یاد برادر خودم افتادم و با نگرانی گفتم: با سینا چه کنم؟

گفت: قرآن بخوان!

 

 

با عشق تقدیم به همه برادرانم

 

 

منابع:

  • ابن قتیبة دینوری1410، ‏الإمامة و السیاسة، بیروت، دارالأضواء، ط الأولى، /1990.
  • جصاص احمد بن على 1405 ق احکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى
  • طبرى کیا هراسى ابوالحسن على بن محمد1405 ق احکام القرآن( کیا هراسى) بیروت دارلکتب العلمیة
  • فخررازى 1420 ، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربى
  • مغنیه محمد جواد1424 ق ، تفسیر الکاشف تهران دار الکتب الإسلامیة
  • فاضل مقداد  1419 ، جمال الدین مقداد بن عبدالله ، کنزالعرفان فى فقه القرآن، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى
  • ابن کثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو 1419 ق تفسیر القرآن العظیم( ابن کثیر) بیروت دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلى بیضون
  • طوسى محمد بن حسن التبیان فى تفسیر القرآن بیروت دار احیاء التراث العربى
  • طباطبایی1370،محمدحسین،تفسیرالمیزان،سیدمحمدباقرموسوی همدانی،تهران،بنیادعلامه طباطبایی،چاپ چهارم،23 جلد
  • طبرسى 1372، فضل بن حسن ، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران ، انتشارات ناصر خسرو
  • طبرسى1403 ق ، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، ‏ مشهد نشر مرتضى‏، چاپ اول
  • کلینى، محمد بن یعقوب‏، ( ق1407)،  الکافی، تهران،  دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 8جلد
  • مجلسى، محمد باقر‏(1403)، بحار الأنوار،تحقیق: سید إبراهیم میانجی و محمد باقر بهبودی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم
  • بحرانى سید هاشم(1416 ق )، البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت·
  • اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقى (1407)،البدایة و النهایة، أبو الفداء بیروت، دار الفکر،
  • نصر بن مزاحم 1370، پیکار صفین، ، ترجمه پرویز اتابکى، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چ دوم،

 

 

 

[1] طبق آیات قرآن مؤمنین بایکدیگر برادرند و یکی از وظیفه آنها نسبت به هم به جا آوردن آداب برادری است؛ یعنی با هم نجنگند و بینشان صلح برقرار باشد و نیز دستورات دیگری مانند:« حسن ظن، مهربانی، ابراز دوستی، زیارت، مصافحه و معانقه و بوسیدن، مشاوره، شادمان کردن یکدیگر، برآوردن حاجات هم، خیرخواهی نسبت به هم، اندرز دادن هم و یادآوری عیوب جهت اصلاح و تعالی». 

اولین نکته ای که از دستور صلح بین برادران به دست می آید: امکان وقوع جنگ و اختلاف و کینه میان برادران است؛ چنانکه میان برادران یوسف چنین امری رخ نموده است:

« نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنی‏ وَ بَیْنَ إِخْوَتی » یوسف/100

نکته دیگر آنکه این اختلاف صرفاً در حد مشاجره ساده و کینه های درون خانوادگی نیست؛ چنانکه شدیدتر از اختلاف یوسف و برادران، اختلاف هابیل و قابیل است که منجر به کشته شدن یک برادر به دست برادر دیگر شده است:

« فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرینَ » مائده/30

بلکه مهم ترین اختلاف میان برادران، اختلاف بین پیامبرانی همچون: « نوح، هود، صالح، لوط و شعیب» با برادرانشان بر سر مسائل اساسی و بنیادین چون خداوند و قیامت بوده است که عاقبتِ برادران این پیامبران، غرق شدن و عذاب و هلاکت و لعن و دوری از حمت خدا بوده است بنگرید:

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ * ...فَأَنْجَیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ *ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقینَ(شعراء/106-120)

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ * ...فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْناهُمْ (شعراء/124-139)و نک: أعراف/65-72؛ هود/50-60

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ *فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ (شعراء/142-158)و نک: أعراف/73-78؛ هود/61-68

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ *فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعینَ * ... ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرینَ (شعراء/161-172)

وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ *...فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فی‏ دارِهِمْ جاثِمینَ (أعراف/85-91)و نک: هود/84-94

 

[2] « یا ابنَ سمیةَ تَقتُلُک الفئةُ الباغیةُ»(طبری،ج‏3،ص191)

 

[3] (کشف الأسرار،ج‏9ص252؛الکشف و البیان،ج‏9ص79)

[4]- فَقَالَ شَیْخٌ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ إِنَّ جَدَّکَ کَانَ یَقُولُ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا؟ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ«ع» أَ مَا تَقْرَأُ کِتَابَ اللَّهِ« وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً» فَهُمْ مِثْلُهُمْ. أَنْجَى اللَّهُ -عَزَّ وَ جَلَّ- هُوداً وَ الَّذِینَ مَعَهُ وَ أَهْلَکَ عَاداً بِالرِّیحِ الْعَقِیم‏(طبرسی، ج2ص312 )این روایت در منابع دیگری نیز با اندکی تفاوت آمده است.نک: تفسیر فرات الکوفی، ص192؛ کتاب التفسیر، ج‏2ص152؛ المناقب،ج3ص218؛ الاحتجاج،ص312.

 

[5] در دوران موسوم به اصلاحات جمله ای به  یکی از سیاسیون ایران منسوب شد که جنگ ایران و عراق برادرکشی بود! این موضع بسیار جنجال آفرید و برخی را به پاسخ واداشت (برای نمونه بنگرید به روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 3/6/81، مقاله  «آیا دفاع مقدس برادرکشی بود یا جنگ بین اسلام و کفر؟» به قلم  محسن حیدری). اکنون در حاشیه این مقاله شاید بتوان فارغ از موضع گیری های جناحی و سیاسی با استنادبه آیه مورد نظر این جمله  را هم رد و هم تایید کرد. به این شرح که برادرکشی در تاریخ بسیار سابقه دارد ولی مهم «باغی نبودن» است. ممکن است جنگ ایران و عراق برادرکشی بوده باشد اما آیا یک طرف جنگ اهل بغی نبود؟!

[6] (میزان الحکمه، ج1، باب22)

[7] (میزان الحکمه، ج1، باب24)

  • رضا کریمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی