تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

این وبلاگ تلاشی برای تبیین تفکر توحیدی است

کانال تلگرامی رضاکریمی
https://telegram.me/karimireza1001

دیگر نوشته ها و اظهارات من

۶ مطلب با موضوع «آدمهایی نه مثل همه» ثبت شده است

  شبی تابستانی به همراه #شهید_محمد_حسین_علیخانی و یکی از همکارانش بعد از نماز مغرب و عشاء سوار بر ماشین در خیابان های شهر راه افتادیم. چندبار گفت باید ما را مهمان خوراکی کنی! من هم اعلام آمادگی می کردم ولی نهایتا خود آقا حسین بود که ما را به بستنی مهمان کرد!
حالا دیگه شبگردی ما طول کشیده بود ماشین به سمت میدان خروجی شهر حرکت کرد. من گفتم خب دیگه برگردیم! جوابی ندادند و از شهر خارج‌شدیم و در جاده نیمه‌تاریک ماشین سرعت گرفت! ساعت از نیمه شب گذشته بود، گفتم دیگه قرار ما این نبود! چه خبره! باز هم جواب درستی نشنیدم. بعد از مدت کوتاهی آقا حسین که جلو‌نشسته بود با همان حالت روبه جاده و مسیر روبرو شروع به خواندن آواز کرد:

  • رضا کریمی

خاطراتی به یاد #شهید-مدافع-حرم ؛ #محمد_حسین_علیخانی
اولین بار وقتی در مسجدالنبی (ص) طاق بستان در حال سخنرانی بودم به سراغم آمد. به من گفت: شنیدم در صحبتهایت از واژه «اتوپیا» استفاده کردی و همین واژه بهانه ای شد برای سالها ارتباط و مراوده فکری. مراوده ای که تنها با من در جریان نبود بلکه بسیاری از جوانان علاقمند به مطالعه و تفکر را صید کرده بود و نه فقط اهل مطالعه و تفکر، با برخی دیگر که آنها را مستعد تشخیص می داد هم ارتباط می گرفت. چرا که معتقد بود که عقل و تفکر فقط در کتابها نیست. از این جهت «نظر» را به «عمل» پیوند می داد.

  • رضا کریمی

  رهبر معظم انقلاب اسلامی در ابتدای سال95 فرمودند: شهید آوینی پیشاهنگ کارهای فرهنگی بود. بهتر است به مناسبت 20فروردین - سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی- بر برخی مصادیق پیشاهنگی های او مروری کنیم. ضمن اینکه متوجه باشیم این پیشاهنگی سبب می شد او گاه تنها باشد.

آنچه که بیش از همه چیز آوینی را به مردم معرفی کرد. روایت فتح بود. او در سبک فیلمسازی خود پیشاهنگ بود. به این معنی که تلاش می کرد روایت غیرکلیشه ای و حقیقی از جنگ را ارائه دهد. چیزی که مرحوم مددپور آن را سینمای اشراقی نامید. باید این را بدانیم که گرچه در ابتدا مردم او و صدایش را با روایت فتح می شناختند. اما از همان ابتدا او فراتر از این بود. ما باید آوینی متفکر را بشناسیم.

  • رضا کریمی

۱. مادر و بچه شدیداً مریض بودند. کربلا رفتند. شب در خواب یک زن سیاه پوش و قد بلند از زن های حرم را می بیند که بچه ای را به او می دهد و می گوید: این بچه را بگیر و برو سر قبر ابراهیم زیارت کن. چند ماه محمد ابراهیم به دنیا آمد.

 ۲. تسبیح کربلا خیس می شد. آنها را می جوید و می خورد:«خب دوست دارم دیگه!»

۳. توی شهرضا روز نامه ندای پاسدار را زد. توی سیستان نمایشگاه کتاب گذاشت. موتور برق را می گذاشت پشت ماشین و می رفت روستاها نمایش فیلم می داد. مسئول روابط عمومی سپاه هم شد.

۴. توی سربازی مسئول آشپزخانه شد. ماه رمضان مخفیانه سحری می داد. خبرچینی کردند و فرمانده به زور سیصد چهار صد نفر را آب داد بخورند. چند روز بعد فرمانده در آشپزخانه بدجوری لیز خورد و تا آخر ماه مهمان بیمارستان شد!

  • رضا کریمی

از اصطلا حات عرفا،چم وچمن است. چمران  هم اسمش وهم شخصیتش عارفانه بود.چمران واقعاً چم ران بود.


  • رضا کریمی

13قطعه تقدیم به سیدمرتضی آوینی

 

  • رضا کریمی