تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

این وبلاگ تلاشی برای تبیین تفکر توحیدی است

کانال تلگرامی رضاکریمی
https://telegram.me/karimireza1001

دیگر نوشته ها و اظهارات من

آسیب شناسی دینی، محمد اسفندیاری، نشرکویر، 1395

موضوع کتاب آسیب شناسی دینی نقد اندیشه و کنش دینداران است (ص11) و می توان گفت «آسیب شناسی دینداران» عنوان دقیق تر این کتاب است. در این مصادیق متعددی از مکتوبات قدیم و جدید برای مباحث آورده می شود که جدا از خود آسیب شناسی ها، کتاب را به مجموعه ای پرنکته از اطلاعات دینی و تاریخی تبدیل کرده است. خمود، جمود، تعصب، غلوّ، عوام زدگی، دنیای مدرن، سوء تبلیغ و تبلیغ سوء، قدرت محوری، تفسیر ارتجاعی از دین، سرسپردگی به عقیده حاکمان ومشهورات زدگی از جمله آسیب هایی هستند که در کتاب مورد بررسی قرار می گیرند.  انتخاب این کلمات همگی از آسیب های دینداری حکایت می کنند و نمی توان انکار کرد که همه این موارد به نوعی در دینداری آسیب ایجاد می کنند.

نکته اولیه در مورد کلیت این کتاب این است که در گذشته برای اصلاح وضعیت دینداری، بیشتر از «احیاء دین» سخن گفته می شد و اصطلاح آسیب شناسی دینی بیشتر متأخر است و  در صراحت عبارت این اصطلاح نوعی نگاه انتقادی به دین وجود دارد که متأثر از دنیای مدرن است. معیار آسیب شناسی در نظر نویسنده «عقل» است. چنانچه خود در مقدمه می نویسد: برای آسیب زدایی هیچ راهی کوتاهتر و مطمئنتر از گردن نهادن به حکومت عقل نیست(ص12). این عقل وقتی بدون قید و توضیح ذکر می شود منظور از آن عقل عمومی بشر معاصر است نه عقل متعلق به گرایش یا مکتب خاص. در این میان می توان گفت عقل توحیدی هم قابل طرح است و اساساً برای درک کامل دین باید «توحید» را ملاک و معیار قرار داد. در غیر این صورت گاهی مواجهه با برخی آموزه های دینی که عقل معاصر آن را بر نمی تابد قضاوتهای نادرستی را در پی دارد. چنانچه در آسیب شناسی محمد اسفندیاری به چشم می خورد:

1.نویسنده ضمن بحث از «جمود» پس از اینکه اصل ممنوعیت سبقت از دین و یا ممنوعیت تندروی در دین را استخراج می کند و تعمق و مروق (مارقیگری) را هم ردیف هم قرار می دهد، در پاورقی می نویسد: برخی به تصور اینکه تعمق به معنای ژرف اندیشی است بر دین خرده گرفته اند که ژرف اندیشی را بر نمی تابد. حال اینکه تعمق به معنای افراط گرایی و تندروی است (ص52). اما به نظر می رسد این معنا نمی تواند در برخی احادیث مانند «اقوام متعمقون» صادق باشد که تلقی مثبت از آن نیز محتمل است. لذا با توجه به همریشه بودن تعمق و واژه «عمیق» که در احادیث آمده است باید بگوییم معنای دقیق تعمق، به عمق رفتن تأویل جویانه است و البته می تواند موجب افراط و تندروی شود.

 اینجاست که با عدم دقت در واژه تعمق و بر همین اساس این صفت را بر برخی گروه ها و افراد اطلاق می کند که کمی عجیب می نماید. نویسنده در ادامه اخباریها را واپسین گروه متحجر در جهان تشیع معرفی می کند. در همین فصل او به سنت گرایی سید حسین نصر انتقاد می کند و مخالفت او را با هر نوع وسیله جدید در ردیف نمونه های تحجر و ارتجاع می آورد (ص79) و این انتقاد باز هم در جایی دیگر از کتاب به مناسبت بحث از «دینداری در دنیای مدرن» مطرح می شود (ص151).

2.وی در جایی یکی از دستاویزهای دین عامیانه که مورد نقد قرار می دهد حدیث «علیکم بدین العجائز» است (ص137) در حالی که برخی مانند شهید مطهری با استناد به اشعار شبستری و مولوی برای این روایت معنایی دیگر قائل شده اند[1] (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏6، ص: 885 )و شیخ محمود شبستری هم در گلشن راز هم سعی می کند به جای رد و نفی اصل توصیه برای آن معنایی دیگر متصور شود: چه کردی فهم از دین العجائز/ که بر خود جهل می داری تو جائز؟ آیت الله حسینی تهرانی هم در پی بیان این شعر می نویسد: مراد از « عَلَیْکُمْ بِدینِ الْعَجآئِزِ » امر به‌ انقیاد محض‌ است‌ نه‌ نهی‌ از تفکّر در معرفة‌ الله‌(الله شناسی، جلد اول، قسمت یازدهم) و لذا می توان در سطح تأویلی مسئله «عجز از معرفت» به عنوان معنای حقیقی دین العجائز تبیین نمود که نقش آن در دریافت معرفت توحیدی در روایات و ادعیه ای مانند مناجات العارفین امام سجاد (ع) بیان شده است. حقیقت این است نویسنده محترم در اینجا شخصیت کتابشناسی خود را کاملاً به کار نمی گیرد[2]! و بسیاری منابع را رها می کند.

3.او می نویسد: از آنجا که روایات در مذمت غلوّ ناظر به غلو در ذات و صفات است نه غلو در فضائل، اغلب دانشوران نیز در غلو در فضائل سخن نگفته اند (ص101). در ادامه هم روایتهای مربوط غلو در فضائل نقد و نفی می شوند (ص111الی116). اما باز هم اینجا به جای نفی حدیث می توان معنایی صحیح برای آن طلب نمود. اجمالا می توان گفت: فضائل بیکران اهل بیت به دلیل عبودیت آنهاست[3]. برای همین پس از تأکید بر پایین آوردن از ربوبیت، دروازه فضیلت گویی به صورت گسترده ای گشوده می شود. اندیشه نفی غلوً در فضائل برخی روشنفکران را به آنجا کشانده که زیارت جامعه کبیره را مرامنامه شیعیان غالی دانسته اند!

4.مبحث سرسپردگی به عقیده حاکمان و شباهت مردم به امراء، و مشاکلت مردم به زمان که یعقوبی مطرح کرد (ص352) از مباحث کمتر پرداخته شده ای است که توسط آقای اسفندیاری به صورت مفیدی مطرح می شود. او نهایتا نتیجه می گیرد که : «اطاعت از هر فردی هنگامی واجب است که بیرون از محدوده عقل و دین نباشد. متکلمان از توحید عبادت سخن گفته اند ولی از توحید اطاعت نه.  در این باره تاکنون یک مقاله هم نوشته نشده است». (ص353). نکته این است که مشاکلت و شباهت مردم به زمانه و امرا یک قاعده طبیعی در جریان آفرینش است و اساس این جهان بر ولایت پذیری انسان ها قرار داده شده است. پس مسئله این است که مواجهه با این قاعده می تواند آسیب شناسانه و انتقادی باشد یا با دغدغه تفسیر اصیل و طبیعی از آن، ولیّ و اولی الامر حقیقی معرفی شود. به عبارت دیگر مبحث آسیب شناسی سرسپردگی به عقیده حاکمان باید علاوه بر نفی آسیب تقلید کورکورانه بتواند اندیشه «ولایت» را در معنای صحیح خود بازتعریف کند[4].

 

[1]  اساسا در این کتاب بسیاری از آموزه های دینی تحت عنوان آسیب دینی به جای تعبیر صحیح نفی و حذف می شوند. حتی می توان گفت آنجا که نمونه هایی از تحجر فکری اخباریها(ص69) را می آورد، شاید بشود برخی نمونه ها را به جای حذف مورد تأویل قرار داد.

[2]  روایت اکثر الجنه بله (ص139) هم در این کتاب می توانست به جای نفی با تفسیر صحیح مواجه شود.

[3]   إِیَّاکُمْ وَ الْغُلُوَّ فِینَا قُولُوا إِنَّا عِبَادٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِی‏ فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ (تحف العقول، ص104. (از این عبارت مهم می توان چند  برداشت داشت: اینکه نگوییم «آنها خدا هستند» مجوز گفتن هر مدح و تملقی است. یا اینکه بگوییم گفتن هر چیز غیر از تمام چیزهایی که به اعتقاد به اینکه «آنها خدا هستند» منتهی می شود آزاد است. برداشت عمیق تر این است که بگوییم: علت اینکه ائمه همه فضائل را دارند این است که عبد مربوب هستند و در مقام فنا است که وصف ناپذیر و دست نیافتنی می شوند. این برداشت در این روایت قابل استخرتج است:  اعْلَمْ یَا أَبَا ذَرٍّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِیفَتُهُ عَلَى عِبَادِهِ لَا تَجْعَلُونَا أَرْبَاباً وَ قُولُوا فِی‏ فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ فَإِنَّکُمْ لَا تَبْلُغُونَ کُنْهَ مَا فِینَا وَ لَا نِهَایَتَهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَعْطَانَا أَکْبَرَ وَ أَعْظَمَ مِمَّا یَصِفُهُ وَ أَصِفُکُمْ أَوْ یَخْطُرُ عَلَى قَلْبِ أَحَدِکُمْ فَإِذَا عَرَفْتُمُونَا هَکَذَا فَأَنْتُمُ الْمُؤْمِنُون‏ (بحار الأنوار، ج‏26، ص 2).  بحث بیشتر در وبلاگ استنطاق از اینجانب: http://estentagh.blog.ir/1394/08/16

[4]  بر اساس نگرش توحیدی می توان موارد دیگری هم در این کتاب یافت: نویسنده ضمن بحث از آسیب «تعصب» می نویسد: آزادی بهترین بستر و پرورشگاه آزادگی است (ص85) و حتی از حافظ هم مثال می آورد اما در اشعار حافظ و جملات دیگران آزادگی بیشتر در بستر توحید و قطع تعلقات می روید.

  • رضا کریمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی