تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

این وبلاگ تلاشی برای تبیین تفکر توحیدی است

کانال تلگرامی رضاکریمی
https://telegram.me/karimireza1001

دیگر نوشته ها و اظهارات من

کتاب پژوهی ، محمد اسفندیاری، نشر صحیفه خرد، 1390، ویرایش سوم

این کتاب سرشار از ارجاع به منابع متعدد و کتابهای متنوع است که نشان می دهد نویسنده کتاب پژوهی یک کتاب خوان حرفه ای بلکه فردی کتاب خوار است! وجود همین منابع و مصادیق متعدد سبب می شود خواننده این کتاب به نوعی یک دوره آموزشی مکتوب کتابشناسی را هم از سر بگذراند.

او مدعی است در این کتاب نه از «آیین نگارش» بلکه از «اخلاق نگارش» یعنی آداب نویسندگی و فرهنگ نگارش (ص10)، سخن به میان آمده است.  چرا که تاکنون داد خواننده، داده نشده است! (ص11) و کتاب های سردستی و بازاری که می سزد آنها را کاریکتاب (کاریکاتور کتاب) خواند (ص13) در کشور ما فراوان شده اند.  پس انتظار این است در این کتاب چند اصل مهم اخلاق کتاب نویسی بیان شده باشند. از این جهت این کتاب از یک سو مکمل مباحث ادبیات فارسی و از سوی دیگر مکمل مباحث کتابشناسی و کتابداری است و برای دانشجویان هر دو رشته مفید است. ضمن اینکه باید اذعان نمود که خط اصلی و متن غالب کتاب، بیانی ویژه و مستقل از رشته های دانشگاهی موجود دارد.

به نظر می رسد مقابله با کاریکتاب و پرنویسی های بی کیفیت مهم ترین دغدغه نویسنده در ترویج اخلاق و فرهنگ و نگارش باشد. در چندین فراز از کتاب نویسنده با پرنویسی های موجود مقابله می کند. از جمله با بیان نکات ذیل:

1.یکی از آفات نویسندگی ادبیات ارتجالی (بدیهه گویی و نوشتن بدون اندیشه قبلی) است که موجب تولید زباله های علمی (ص22) می شود. علت ارتجالی نویسی ندانستن مقام خطیر سخن (ص23)، سمبَلیسم و سرهم بندی کردن (ص25) و نیز عجله ای است که در نهاد آدمی قرار داده شده (ص26) به ویژه در این عصر، که عصر سرعت نامیده شده است.

2.جمع بیشترنویسی و بهترنویسی ممکن نیست و از این قاعده می توان به «قاعده عکس کم و کیف» یاد کرد (ص47). پرنویسی اولاً مسئله ای را حل نمی کند و در طی آن به کلیات اکتفا می شود ثانیاً نویسنده را به خطا می کشاند(ص47). پرنویسی عللی دارد: سرپوش گذاشتن بر برخی ناتوانی ها در عمیق نوشتن، فراوان شدن رسانه ها (ص51) و وابستگی به حق تألیف (ص52). ذبیح الله منصوری و آیت الله سید محمد شیرازی از جمله پرنویسان هستند. البته این قاعده استثنائاتی هم دارد مانند عبدالحسین زرین کوب (ص54). اغلب نویسندگان بزرگ چند اثر مهم و مادر دارند که می توان کتاب های مادر نامید و چند اثر متوسط و مفید داردند که می توان آنها را فرزندان مشروع نامید و نیز تعدادی کتاب های نه چندان مهم و مفید دارند که می توان آنها را فرزندان نامشروع نامید (ص58).

3. بازنویسی بهتر از بسیارنویسی است. خطاهای نویسنده را به دو دسته می توان تقسیم کرد: خطاهای ناشی از سبقت مغز از دست (ادبی) و خطاهای ناشی از سبقت دست از مغز(اندیشه ای) (ص61). هر دوی اینها به بازنویسی نیاز دارند. نوشتن را می توان به سفتکاری و بازنوشتن را می توان به نازک کاری تشبیه کرد (ص63). چند نویسنده بازنویسی را بهتر از بسیارنویسی می دانستند مانند افلاطون، ویلیام فاکنر و همینگوی و تولستوی (ص70) و از همه عجیب تر پوپر (ص70) برخی کتاب ها نیز پس از انتشار با بازنویسی مجدد به شهرت رسیدند مانند «مکتب های ادبی» سیدرضا حسینی و «روانشناسی هیلگارد» (ص71).

4. مهلتی بایست تا خون شیر شد؛ ویژگی مشترک کتاب های شاهکار این است در خلق آن وقت کافی صرف شده است (ص74). دون کیشوت و روح القوانین 20ساله و حاوی زکریای رازی 15 ساله و الحیاه سه نفری در طول 14 سال نوشته شد و بسیاری کتب دیگر (صص79-80) البته زمان بندی در نویسندگی یکی از آفاتی است که نویسندگان را از تدقیق و تأنی باز می دارد (ص77). برای خوبتر نوشتن نباید به سرعت و زمان اندیشید بلکه باید آنقدر گشت و دقت کرد تا بهترین عبارت را ، که فقط یک عبارت است، یافت.  و نیز البته برخی کتب شاهکار در مدتی کوتاه نوشته شدند. سعدی در سه ماه گلستان را نوشت و کانت در چهار یا پنج ماه و همینگوی پیرمرد و دریا را در شش هفته نوشتند. اما باید دانست هر شاهکاری که در مدت کوتاهی تألیف شده، نتیجه سال ها مطالعه و دلمشغولی نویسنده اش بوده است (ص92).

6. استاندارد نوشتن کتاب تاکنون در جامعه علمی کشور مطرح نشده است (ص109). پیشنهاد این است که نشانه استاندارد بر روی کتاب ها چاپ شودو حتی در حالت حداکثری خود از انتشار کتاب های فاقد استاندارد جلوگیری شود. این کار برای جلوگیری از نویسندگان بازاری و بازاریان ناشر (ص11) و صنعت کتابسازی و نویسندگی با چسب و قیچی (ص113) است. مشکل این است که نه جامعه و نه دولت، یک صدم حساسیتی که در برابر انحراف دارند، در مقابل ابتذال علمی ندارند. اگر نویسنده ای معاد جسمانی و را منکر شود به کتابش اجازه نشر نمی دهند اما اگر بگوید فردی شب جمعه شلغم تناول کند به بهشت می رود هیچ واکنشی بر نمی انگیزد (ص119). مردم کالاهای خوب و بد را می شناسند اما در شناخت کتاب های خوب و بد شمّ ضعیفی دارند... اساساً مردم به کتاب به عنوان پدیده ای مقدس می نگرند (ص120).

6.ننوشتن هنر است: بسا موضوعاتی که در اولویت نوشتن نیست، و بسا موضوعاتی که در اولویت است، اما نه برای من (ص138). هنگامی که کسی کاری می کند و وجودش کافی است شما آن کار را نکنید (ص141). اگر نخواهیم سختگیری کنیم، باید گفت چنان حکایت نویس باش که حکایتت نیز حکایت شود مانند آقا بزرگ تهرانی (ص145). نویسندگان را به دوسته می توان تقسیم کرد: آنان که دیکته می نویسند و آنان که انشا (ص147) یا به تعبیری دیگر عده ای رونویسندگی(ص142) می کنند.

7.ادبیات لافزنی نامی است برای آن گونه سخن گفتن که گوینده اش گزافه گویی و رجزخوانی می کند که صوفیان به آن طامات می گفتند (ص162). لافزنان 1. ادعا پشت ادعا می کنند و دریغ از یک استدلال 2. پرگویی می کنند 3. با شدت و قاطعیت سخن می گویند (ص163)

8. مسئله حق تألیف آفتی است که نویسنده در چند مورد متعرض آن شده است و معتقد است حق تألیف موجب پرنویسی های بی مورد شده است  هرچند او در توضیحی مهم تلاش می کند بین دریافت حق تألیف و نوشتن سازگاری ایجاد کند: گاه نویسنده ای به سفارش کسی می نویسد و آن موضوع، برای خودش نیز مهم است و دغدغه آن را دارد (ص139).

علاوه بر نکات فوق، گفتارهای دیگر از جمله «از بهر خدا منویس» هم ذیل دغدغه نویسنده در مقابله با پرنویسی های بی کیفیت قابل گنجانیدن است. هر چند این قسمت متضمن بیان یکی از اخلاقیات و آداب کتاب نویسی و نگارش نیست بلکه می توانست به عنوان یک مقدمه یا در مقام نتیجه گیری به کار رود.

افزون بر این موارد، در این کتاب نکات خواندنی فراوانی برای نویسندگان یافت می شود:

  1. درک تفاوت های عالم قدیم و جدید از دقت نظرهای نویسنده حکایت می کند. تأکید بر حقوق خواننده نشان از توجه به مفاهیم جدید در نزد آقای اسفندیاری دارد. او معتقد است: در کشور ما حقوق خواننده متداول نیست. برای این کار باید حقوق خواننده را مطمح نظر نویسندگان و ناشران قرار داد و نیز باید کتاب استاندارد و سوگندنامه نویسندگان مسلمان را را مطرح ساخت (ص108). عمومی کردن علم و استاندارد کردن کتاب هم پدیده های عالم جدید هستند که برای جامعه ما هم پیشنهاد می شوند.
  2. بحث «نوشتن برای دانستن» موضوعی تئوریک و قابل تأمل است. آقای اسفندیاری معتقد است: گاه نوشتن برای به یاد آوردن است و گاهی برای از یاد بردن. گاه نیز نوشتن برای یاد دادن است و گاه برای یاد گرفتن (ص167) اینجاست که آقای اسفندیاری به «نوشتن برای دانستن» قائل می شود و می گوید ما تا ننویسیم، نمی دانیم که چقدر می دانیم (ص168).
  3. مبحث عمومی کردن علم هم از قسمتهای قابل تأمل کتاب است. یکی از راه های آموزش علم، عمومی کردن، ونه عامیانه کردن، آن است (ص170). مثلاً کتاب جامع عباسی تألیف شیخ بهایی اثری است ساده اما سطحی نیست ولی کتاب صمدیه تألیف همو، اثری است پیچیده اما عمیق نیست (ص177). امروزه در جهان جنبش علمی گسترده ای آغاز گردیده است که هدف آن ساده و عمومی کردن علم است (ص173). دریغا که هیچ نهادی به عمومی کردن علوم دینی اهتمام نکرده است. یکی از عالمان دینی که درعمومی کردن علم نقشی برجسته داشت علامه محمد باقر مجلسی بود به فارسی نویسی و ساده نویسی و عمومی نویسی رو کرد (ص181) هر چند گاه در ساده نوسی دچار آفت سست نویسی شده است(ص182).
  4. علائق دینی نویسنده در مواضع مختلف مشهود هستند و نشان می دهد که چقدر کتاب در جامعه ما و در وجود نویسنده با دین رابطه دارد. در جایی هم رابطه علم و شب قدر و فهرستی از 20 کتابی که در شب قدر به اتمام رسیده است آورده است (صص227-232). و در مبحث عمومی کردن علم به صورت ویژه در خصوص عمومی کردن علوم دینی با مطالعه موردی علامه مجلسی بحث کرده است. علاوه بر اینها بررسی تحلیلی برخی روایات مانند قول به اینکه حدیث «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» در هیچ یافت نشده است (ص219) هم موجب توجه علافمندان متون دینی می شود.
  5. مقاله «حشو قبیح» طولانی ترین قسمت کتاب است. به نظر می رسد آقای اسفندیاری توجه و حساسیت به «حشو قبیح» را مبحثی جدید می داند و با رجوع به بیست کتاب بلاغی که در هزار سال گذشته نوشته شده است تنها شش مثال و مصداق حشو قبیح یافته است (ص277). همیشه به کلمات غلط حساسیت وجود داشته است ودر مقابل، به حشو قبیح حساسیت نبوده است (ص319). البته آنچه نویسنده در این مقاله عهده دار آن بوده، جست وجو برای یافتن مصداق ها بوده و بحث جواز استعمال و عدم استعمال برخی از آنها خود بحثی است مستقل و مفصل. و البته حشو تأکیدی در آثار بزرگان ادب فارسی و عربی و در قرآن آمده است (ص328). موارد استعمال حشو تأکیدی در هنگام استبعاد، یا انکار و پیشیمانی است (ص329)
  6. نثر فصیح و ابداع اصطلاحات جدید مانند رونویسندگی و کاریکتاب از توانمندی های نویسنده حکایت می کند ضمن اینکه این نثر موجب مغالطه توسل به ادبیات نشده است.

جملات و نکات مهم کتاب به این مباحث خاتمه نمی یابند. باز هم می توان فرازهای مهم دیگری را از نظر گذراند. به عنوان نمونه:

  1. در کشور ما  ویراستاری به صورت یک تخصص و شغل، سابقه ای طولانی ندارد (ص197) و بلکه عده ای به رسم الخط و علائم سجاوندی اکتفا می کنند (ص200) که این کار ویرگولاستاری است نه ویراستاری! ویراستار علاوه بر دانش لازم به شمّ خرده بینی (دقت)، خرده گیری (شمّ انتقادی) و از خودگذشتگی به جهت اینکه ثمره کار به نام نویسنده است نیاز دارد (ص201و202).
  2. قضاوت نهایی درباره هر کتاب بر عهده تاریخ است (ص195) و قانون بقای اصلح درباره کتاب هم مانند همه چیزهای دیگر جاری است (196).
  3. یکی از انواع مغالطات توسل به ادبیات است یعنی مطلبی را نه با قوت برهان بلکه با حسن بیان به خواننده قبولاندن (ص156).
  4. انتظار از ویرایش ویراستار بهانه غلط در نگارش و موجب سرسری نویسی شده است (ص203) در حالی که گفته اند «بزک بر صورت زیبا نشیند» (ص206).
  5. نویسنده باید کتاب خود را ارزیابی کند. نخستین شرط شجاعت انتقاد از خود 2. انتقادپذیری 3.  اما متأسفانه سنت سنیّه جلسات نقد فقط در انجمن های ادبی رایج است(ص190).

***

در پایان اشاره به فرازهای قابل انتقاد کتاب ضروری است:

  1. نویسنده در جایی کتاب «دیدار فرّهی و فتوحات آخرالزمان» را به لاف زنی متهم می کند و می گوید سراسر آن لاف و گزاف است (پاورقی164). این سخنران... «مفرداتش خوب است ، اما مرده شور ترکیبش را ببرد» (ص165). منظور از این سخنران، سید احمد فردید است. فردید بی شک فردی جنجالی با زبان دشوار و همراه با بی ادبی های کلامی بود اما باید بپذیریم که سخنان او جریانی فکری در کشور راه انداخته است و شاگردان و افراد متأثر از او افراد مهم و دانشمندی هستند. اتهام لاف زنی و گزافه گویی فراتر از اتهام بیان ناقص و عدم رعایت آداب سخن است. امیدوارم که «سراسر لاف خواندن» کتاب او تحت تأثیر شگفت زدگی در برابر اندیشه ها و آثار پوپر (ص70) نباشد.
  2. وی تحت عنوان به سوی نهضت کتابخوانی، پیشنهاد تأسیس نهادی برای ترویج کتابخوانی می دهد (ص213) و علاوه بر سه پایه کتاب یعنی نویسنده، ناشر و  کتابفروش، پایه چهارم یعنی کتابیار را پیشنهاد می دهد (ص214). اما سخنان این قسمت از کتاب کلی و شعاری به نظر می رسد. چرا که فعالیت های تبلیغی در زمینه کتاب در کشور ما چندین سال است که توسط افراد و جریان های مختلف شروع شده اند و ظرافتها و چالشهای ترویج کتابخوانی با پیشنهاد تأسیس نهادی اضافه بر نهادهای موجود در کشور کمی خام بینانه به نظر می رسد. این نگاه کلی در جایی دیگر از همین قسمت کتاب دیده می شود، آنجا که سخن مشهور «رقابت تلویزیون و کتاب» بدون استناد موثق مطرح شده است. وی از مطالعات جامعه شناختی می گوید که نتایج آن نشان می دهد که هر جا تلویزیون آمده کتاب را تحت الشعاع قرار داده و از میزان مطالعه کاسته است (ص217) اما به منبع این مطالعات ارجاع نمی دهد.
  3. یکی از اشکالات کتابهای ما عدم وجود «سیر» و مرحله بندی است و برخی کتاب ها به جای مرحله و حلقه دارای فصل های جدا از هم هستند که نهایتاً ذیل عنوان کلی معنا پیدا می کنند. «کتاب پژوهی» خود یکی از آداب کتاب نویسی را رعایت نکرده است و ظاهراً سیر مشخصی ندارد و «مجموعه مقالات» است. نویسنده می توانست بر اساس این جمله خود که «هر کتابی سه لایه دارد: پژوهش و نگارش ویرایش» (ص12) مباحث را سامان بندی می نمود و یا بر اساس « سه پایه کتاب یعنی نویسنده، ناشر و  کتابفروش به همراه پیشنهاد پایه چهارم یعنی کتابیار (ص214)» فصل بندی کتاب را در پیش می گرفت. واقعیت هم این است که کتاب تنها اخلاق نگارش نیست و  قسمتهای مختلف کتاب ذیل موضوعات مختلف قرار می گیرند: برخی مطالب «پیشنهاد» هایی برای ارتقای سطح نویسندگی و کتاب نویسی هستند مانند پیشنهاد تأسیس نهاد ویژه کتابخوانی و یا مبحث «نوشتن برای دانستن».  برخی قسمتها آفات کتاب و نشر را بیان می کنند و برخی دیگر به آیین نگارش مربوط هستند مانند مباحث ویراستاری و حشو قبیح . سوگندنامه نویسندگان (ص233)مبحثی است که مستقیماً با اخلاق نگارش در ارتباط است اما رنجنامه نویسندگان و دانشوران(ص245) به حقوق نویسندگان مربوط است نه خوانندگان. گاه برخی قسمتها هم مباحثی کلی و گاه اعم از موضوع کتاب هستند مانند «عمر علمی» (ص218).
  4. یک نکته مهم که در سراسر کتاب مورد غفلت قرار گرفته است  جایگاه خرد، تفکر و روح نویسنده در کتاب نویسی است. این نکته به ویژه در دو مبحث «کتاب استاندارد» و «کتاب های شاهکار» به چشم می خورد. می بینیم که نویسنده معتقد است برای خلق کتاب های شاهکار زمان زیادی صرف شده است اما همانجا به موارد استثنایی برمی خورد که در مدت کوتاهی نوشته شده اند بنابراین در مقام توجیه می گوید: این کتاب ها دغدغه سال ها دلمشغولی بوده اند. در حالی که شاید بتوان گفت کتاب های شاهکار بر اساس قوت روح و ظرف وجودی نویسندگان بزرگ ظهور کرده اند. در واقع کتاب های بزرگ را آدم های بزرگ می نویسند و برای این نوشتن گاهی وقت زیادی لازم بوده است و گاهی در مدت زمانی کوتاه نویسنده از روح خویش در اثر خویش دمیده است و صاحب اثری ماندگار شده است. به عبارت دیگر متفکر در قالب های رسمی نمی گنجد و گاه زمان و وقت تقویمی هم توجیه کننده کیفیت ظهور اثر نیست. اینجاست که نمی شود کتاب استاندارد را برای نوشتن همه سخنان بزرگ و متفکرانه کافی دانست بلکه می بایست متذکر بود که به قول دکتر داوری اردکانی: « امروزه به کتاب استاندارد جایزه داده می شود. کتاب استاندارد یعنی کتابی که همه میخوانند و از آن فایده میبرند و میتواند کتاب درسی دانشگاهی باشد. دقت فرمایید که نگفتم به کتاب بد جایزه داده میشود؛ کتاب خوب در نظر ما کتاب استاندارد است؛ یعنی ما کاری به این نداریم که آیا حرف جدیدی در کتاب هست یا نه؛ ما نشر علم رسمی را مقدم بر تفکر میدانیم.(به نقل از: گفتوگو با دکتر رضا داوری اردکانی، مجله پنجره، شماره 140).

به عبارت دیگر کتاب استاندارد گاهی حجاب تفکر می شود چرا که گاه نوشتن آثار بزرگ با خرق استانداردهای موجود همراه هستند. در اینجا قصد نفی مباحث موجود در بحث کتاب استاندارد و کتاب های شاهکار نیست بلکه سخن بر سر ندیده گرفتن برخی شرایط و مراتب نویسندگی است که در وجود متفکران و اندیشمندان بزرگ قابل مشاهده است و نمی توان آنها را اندازه گیری کرد.

 

  • رضا کریمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی