تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

این وبلاگ تلاشی برای تبیین تفکر توحیدی است

کانال تلگرامی رضاکریمی
https://telegram.me/karimireza1001

دیگر نوشته ها و اظهارات من

  #شهید_مطهری  عاشورا را عقلانی تفسیر می کند حتی به دلیل  طرح حماسه حسینی و‌به دلیل مبارزه با تحریفات با برخی احساسات هم مقابله می کند. #سید_مهدی_شجاعی عاشورا را با روشی فاخر و معتدل به صورت لطیف و احساسی و در قالب روضه مکتوب بیان می کند. اما می توان گفت #شهید_آوینی عقل و‌ احساس را  توأم با هم درگیر می کند.

روایت فتح و فتح خون (گنجینه آسمانی) دو اثر پر جذبه آوینی هستند که در دوران معنوی زندگی او در دهه شصت نگاشته شده اند. رشد نظری آوینی  از سال 68 به بعد است ولی این دو به صورت اشاره وار حاوی بذر اندیشه ای بودند که او سالها بعد در مقالات سوره تبیین کرد.

این کتاب مقتل و پژوهش تاریخی نیست. نقل قول ها فقط از یک کتاب («پس از پنجاه سال» مرحوم شهیدی) است و دیگر ارجاعات مانند ارجاع به موسوعه کلمات الامام الحسین (ع)[1] کار ویراستار بوده است. این کتاب روضه مکتوب هم نیست. روضه بیان احساسات در مورد مظلوم است. ولی در فتح خون معرفت و احساس با هم درهم آمیخته است و پرسشگری و تفسیر واقعه چیزی از احساس و عشق به امام در کتاب کم نمی کنند.

 #شهید_مطهری  عاشورا را عقلانی تفسیر می کند حتی به دلیل  طرح حماسه حسینی و‌به دلیل مبارزه با تحریفات با برخی احساسات هم مقابله می کند. #سید_مهدی_شجاعی عاشورا را با روشی فاخر و معتدل به صورت لطیف و احساسی و در قالب روضه مکتوب بیان می کند. اما می توان گفت #شهید_آوینی عقل و‌ احساس را  توأم با هم درگیر می کند.

مخاطب برای ماندن با «فتح خون» باید در دنیای آوینی  وارد شود. ویژگی آشکار کتاب گزارش از متن واقعه به همراه متن «راوی» است. البته در متن گزارش هم تحلیل های تاریخی وجود دارد و فقط به نقل صرف بسنده نشده است. اما «راوی» از ظاهر تنگ تاریخ فراتر می رود. متن اصلی نقل و تحلیل تاریخ ظاهری است و متن راوی گزارش تاریخ باطنی. راوی وقایع تاریخ را بر اساس تحلیل انفسی تحلیل می کند و در یکجا[2] صریحاً می گوید: «راستی که تحلیل وقایع تاریخ سخت دشوار است. سرّ دشواری کار، پیچیدگی روح آدمی است». آوینی امام را باطن عالم می بیند و در اوج تحلیل خود در همان فصل اول می گوید: «عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است ... یعنی باطن قبله را در امام پیداکن! اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را می پرستند». بر این اساس تاریخ را هم شأنی از شئون امام می داند. بسیاری از وقایع عاشورا را هم بر این نگاه می بیند. مثلا در ماجرای امان نامه می گوید: « عجبا! امام مأمن کره ارض است و اگر نباشد، ‌خاک اهل خویش را یکسره فرو می بلعد، و اینان برای او امان نامه می فرستند ... و مگر جز در پناه حق نیز مأمنی هست ؟ عقل را ببین که چگونه در دام جهل افتاده است!»

قبل از طرح مسئله اصلی باید این نکته را گفت که درک دشواری های تاریخ برای شهید آوینی ملازم با پرسشگری اوست. نویسنده گاهی سوالاتی از تاریخ مطرح می کند که نشان از ذهنی پرسشگر دارند: مثلا از شخصیتهای تاریخی  پرسش و پاسخهای قابل تأمل صورت می گیرد: عبدالله بن زبیر که بود؟ (ص12). یا می خوانیم که: مردانی چون « حبیب بن مظاهر» و  مسلم بن عوسجه» که در کوفه نیز مسلم را همراهی می کردند ... اما چه شد که چون مسلم بن عقیل از مسجد بیرون آمد ، هیچ کس با او نبود؟ خدا می داند . روایات در این باره گویایی ندارند(ص28).  در همان فصل اول راه نیافتن به به برخی دانایی ها آه آوینی را بلند می کند: «گوش کن که قافله سالار چه می خواند : و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل ... آیا تو می دانی که از چه امام آیاتی که در شأن هجرت نخستین موسی است فرا می خواند؟ عقل محجوب من که راه به جایی ندارد ... ای رازداران خزاین غیب ، سکوت حجاب را بشکنید و مهر از لب فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید . آه از این دلسنگی که ما را صُمُّ بُکم می خواهد ... آه از این دلسنگی!»

به نظر می رسد طرح کلی عالم در نظر آوینی می بایست کامل تر شود تا پاسخ ها نیز کامل تر شوند. گاه آوینی صادقانه‌ پرسش پی پاسخ را مطرح می کند. اینجاست که سوال مهم دیگری که ممکن است برای عده ای چندان مهم نبوده و یا حتی آزارشان دهد این بود که امام بعد از گفت گو با حر تصمیم به مراجعت گرفت، این سخن در بسیاری از تواریخ آمده است، اما به راستی آیا امام قصد مراجعت داشته اند؟ (ص50) پاسخی داده نمی شود و پرسش از تاریخ در جان پرسشگر سید باقی می ماند تا شاید عنایتی ببیند.

اما به هر حال راوی مخاطب را درگیر تاریخ حیات باطنی انسان می کند که موضع خود را نسبت به عاشورا و جایگاه خود را نسبت به طرح کلی عالم روشن کند و از فلک زدگی (اسارت در تاریخ ظاهری) نجات پیدا کند. کلمه تاریخ  یک کلمه کلیدی در کتاب است[3] که اشاره به «طرح کلی عالم» دارد. عبارتی که خود شهید آوینی بعدها در مقاله ای تحت عنوان «دولت پایدار حق فرا می رسد[4]» بیان می کند. برای بیان این مسئله یعنی تفسیر باطنی (تاریخی) از عالم و کربلا چند مفهوم کلیدی مطرح می شود: عقل و عشق، سیاره رنج، تماشاگه راز و باطن عالم.

فتح خون مانند متن روایت فتح در اوج ادبی آثار قرار دارد. زبان فتح خون مانند زبان گنجینه آسمانی است. به همین دلیل «راوی» با انسان معاصر پیوند می دهد بلکه انسان معاصر را در طرح کلی عالم قرار می دهد: «صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لیتنی کنت معکم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر![5]». او در حال رسیدن به طرح کلی عالم بود و بر این اساس ماجرای عاشورا را هم در این طرح قرار می دهد که تاریخ مصرف ندارد و مخاطب را درگیر «قافله عشق در سفر تاریخ» می کند: «ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟».

اما این قافله از دید آوینی چه ماهیتی دارد؟ او معتقد است که تاریخ در «سیاره رنج» اتفاق می افتد و برای مواجهه با رنج باید عقل و «خود» را واگذاشت: «یاران! اینجا حیرتکده عقل است ... و تا »خود» باقی است ، این«حیرت» باقی است . پس کار را باید به «مِی» واگذاشت؛ آن مِی که تو را از «خویش» می رهاند و من وما را درمسلخ او به قتل می رساند . آه! ان الله شاء ان یراک قتیلا»[6].

 او این رنج را در مصداق تشنگی به خوبی با نگرش توحیدی به تصویر می کشد: «زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشکهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی که با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است»[7]. نکته جالب اینجاست که او مسئله «اختیار» بشر را در جدال عقل و عشق تبیین می کند: « مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست[8]».

خلاصه بحث کنونی را می توان در این عبارت دید: قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا.

 

[1]  موسوعه بعد از نگارش کتاب منتشر شده است.

[2]  قافله عشق در سفر تاریخ

[3]  اهمیت این عبارت چنان است که قریب به 30 مرتبه این کلمه در کتاب تکرار می شود.

[4]  این مقاله در کتاب «آغازی بر یک پایان» منتشر شده است.

[5]  فصل «ناشئه اللیل»

[6]  فصل «ناشئه اللیل»

[7]  فصل «ناشئه اللیل»

[8] فصل «تماشاگه راز»

  • رضا کریمی

نظرات (۱)

سلام.امام خمینی کبیر(ره) رسانه را مربی و قلم را شهید پرور می دانست . به اهل قلم سفارش کرد که قلم به دست بگیرید برای تربیت بشر. قلمت استوار که در صراط مستقیم می نویسی.تلاش شما در تشریح ابعاد فکری و شخصیتی شهید آوینی متفکر قابل تحسین است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی