تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

تفکر توحیدی

وبلاگ هزار و یک حرف

این وبلاگ تلاشی برای تبیین تفکر توحیدی است

کانال تلگرامی رضاکریمی
https://telegram.me/karimireza1001

دیگر نوشته ها و اظهارات من
منتشر شده در مجله سوره اندیشه، شماره 74و75

برای اصلاح اخلاق و تهذیب نفس طرق مختلفی پیشنهاد شده و مشرب‌های گوناگونی پدید آمده است. از جمله مشرب سقراطی است. طبق این مشرب، انسان باید خود را از راه عقل و تدبیر اصلاح کند. آدمی اول باید به فواید تزکیه و مضرات آشفتگی اخلاق، ایمان کامل پیدا کند و سپس با یک یک صفات مذموم را پیدا کند. شهید مطهری در این مورد مثال می زند (مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص 266) که ... مثل کشاورزی که از لابلای زراعت با دست خود یک یک علف‌های هرزه را بکند، یا مثل کسی که می خواهد گندم را با دست خود از ریگ و کلوخ پاک کند) و آنگاه آن‌ها را از خرمن هستی‌اش پاک کند. طبق این روش باید با صبر و حوصله و دقت و حساب و اندیشه، تدریجاً مفاسد اخلاقی را زایل کرد و غش‌ها را از طلای وجود پاک کرد، و شاید بتوان گفت که برای عقل امکان‌پذیر نیست که از عهده برآید.

شهید مطهری معتقد است این فیلسوفان، اصلاح اخلاق را از (طریق) فکر و حساب می‌خواهند (پیگیری کنند) و در مقابل، دیدگاه اهل عرفان و سیر و سلوک وجود دارد که در آن به جای پویش راه عقل و استدلال، راه محبت و ارادت را پیشنهاد می‌کنند. در این راه تأثیر نیروی محبت و ارادت در زایل کردن رذایل اخلاقی از دل پیشنهاد می‌شود: «کاملی را پیدا کن و رشته‌ی محبت و ارادت او را به گردن دل بیاویز که از راه عقل و استدلال، هم بی‌خطرتر است و هم سریع‌تر» (همان، ص 267). در مقام مقایسه‌ی این دو نگرش او مثالی می‌زند: کسی که بخواهد ذرات آهن را از خاک با دست جدا کند، چقدر رنج و زحمت دارد؟! اگر یک آهن‌ربای قوی در دست داشته باشد ممکن است با یک گردش همه‌ی آن‌ها را جدا کند. نیروی ارادت و محبت مانند آهن‌ربا صفات رذیله را جمع می‌کند و دور می‌ریزد.

مولوی مثال تاریخی خوبی  برای این مسئله است. او از اول اینچنین سوخته و پرهیجان نبود. مردی دانشمند بود اما سرد و خاموش در گوشه‌ی شهرش مشغول تدریس بود. از روزی که با شمس تبریزی برخورد کرد و ارادت به او دل و جانش را فرا گرفت دگرگونش ساخت و آتشی در درونش برافروخت.

تقابل این دو نوع نگاه که شهید مطهری تبیین کرده است را می توان با تعابیر دیگری تقریر کرد: اخلاق و فرااخلاق.

برای مثال از اخلاق و فرااخلاق می توان سعدی و حافظ را نام برد. برای تحکیم اخلاق قبل از رجوع به سعدی به حافظ نیازمندیم. سعدی شاعر اخلاق است. او اهل تذکر و نصیحت (البته با شهد شاعرانه) است تا جایی که حتی مدح را با تذکر توأم می‌کند (شعر و هم‌زبانی، ص54) و حتی در غزل نصیحت‌گری را از یاد نمی‌برد (همان، ص55). اما حافظ شاعر خلّت و مهر و معرفت است. تفاوت راه این شاعر با شاعر اخلاق کم نیست؛ اولی عمل نمی‌بیند، زیرا عمل منسوب به خود است و خود و خودی حجاب است (همان، ص60). (البته سعدی در پایان بوستان ضمن تسلیم و قبول قهر و غلبه خداوندی مستعد آغاز ورود به آفاق خلّت و معرفت است: ص64).

افق خلّت چیست؟ به نظرم خلّت عالم هم‌زبانی و یکی شدن است که ضمن گذر از اضداد، قیاس را از بین می‌برد: اینجاست که عالم فراسوی نیک و بد پدید می‌آید.

خلوت و گوشه‌نشینی حاصل گذر از اضداد و گرفتن قیاس کار است تا جایی که از خوب و بد ، ریا و گناه ، غرور و فجور و فرشته و دیو می‌گذرد و به تعبیری دیگر: از خلق گذر می کنیم و به حق می رسیم.

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد/ دیو چو بیرون رود فرشته در آید

ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر/که صیت گوشه‌نشینان ز قاف تا قافست

چنین افرادی نیازمندان و گدایان هستند و از دوگانه‌هایی مانند خوب و بد، نام و ننگ، سود و زیان، غم و شادی، شکر و شکایت، پادشاه و گدا فارغ شده‌اند.

از پادشاه و گدا فارغم بحمدلله/ گدای خاک در دوست پادشاه منست

سیاست اخلاقی و دستورالعمل‌های اخلاقی ظرفیت محدودی برای اخلاقی زیستن دارند و حتی افراط در آن‌ها نتیجه‌ی معکوس دارد. سیاست تدبیر و مصلحت‌بینی (موافقت و مخالفت) است و این کار از کسی که همه‌ی عالم را سایه‌ی حق می‌داند و عالم‌سوزی می‌کند به دور است.

رند عالم سوز را با مصلحت‌بینی چه کار/ کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش  

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست/ چو بر صحیفه‌ی هستی رقم نخواهد ماند

چنین نگرشی به اخلاق، در سبک زندگی نشانه‌های مهمی دارد.

1. وقتی نگرش فرااخلاقی مطرح می شود به جای دستورات جزئی ، کلیت و منشأ اخلاق مدنظر قرار می گیرد لذا یکی از نشانه‌های نگرش فرااخلاقی پرهیز از جزئی‌نگری افراطی است. به عبارت امروزی‌تر پرهیز از حاشیه‌پردازی‌ها. در زندگی امروز حاشیه‌ها اهمیتی بیش‌تر از متن پیدا کرده‌اند. این نشانه‌ی مهمی از یک وضع ظاهربینانه در سبک زندگی ماست.

امروزه در رسانه‌ها به حاشیه‌ها زیاد پرداخته می‌شود و فروع، فدای اصول می‌گردند. در رسانه‌ها رسماً بخش‌هایی هست که حاشیه‌سازی می‌کنند. حتی در یکی از شبکه‌های رسانه‌ی ملی بخشی هست به نام دوربین خبرساز! در شرایطی که گفته می‌شود هر خبری نباید پخش شود، دیگر چرا خبرسازی؟ چرا خبر (بخوانید حاشیه) اینقدر مهم شده است؟ در اسلام تجسس ممنوع است و سوءظن و تهمت گناه است و حاشیه‌سازی به این بداخلاقی‌ها دامن می‌زند. هم‌اکنون به نام «اصلاح» در بخش‌های ویژه افشاگری می‌کنند، اما همچنان مشکل بداخلاقی در سیاست، ورزش و جامعه برقرار است. این اخبار حاشیه‌ای بر التهاب اضافه می‌کند.  در این شرایط چرا نقد بداخلاقی به بداخلاقی دامن می زند؟! حاشیه پردازی نمادی از افراط در دستورات جزئی اخلاقی است. شاید بتوانیم بگوییم در رسانه ها عیب جویی و تجسس به قصد اصلاح اخلاقی صورت می گیرد اما این اعمال نتیجه معکوس به بار می آورند.

پرداختن به حاشیه‌ها با اصل «بخشش» در تضاد است. ما دیگران را می‌بخشیم چون وجود آدم‌ها مهم‌تر از اعمال آن‌هاست. (البته لازم به ذکر است منکرات و رذائلی که گسترش پیدا می‌کنند دیگر حاشیه نیستند و متأسفانه به متن جامعه تبدیل شده‌اند، در اینصورت نهی از منکر حاشیه‌پردازی نیست). گاهی افراد در خشم، شهوت، حرص و حسد دست به اعمالی می‌زنند، اما نباید به خاطر خطاهایشان در مقابل افراد غیرمرتبط افشاگری کنیم مگر اینکه آن‌ها از ارتکاب عمل فراتر رفته و عمل بد خود را دوست داشته باشند که البته حساب چنین افرادی جداست.

حافظ می‌گوید:

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات/ بخواست جام می و گفت راز پوشیدن

اما در بعضی نسخه‌ها اینگونه آمده است:

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات/ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

راز چیست که می تواند با عیب متناسب شود؟ و چگونه می توانند به جای هم به کار روند؟

 راز را می‌توان اینگونه تعریف کرد: آنچه که به پختگی و وضوح نرسیده و زمینه و ظرفیت و مقبولیت آن آماده نشده است (چه برای خودمان وچه برای دیگران!). گاهی دیگران آنچه در ما وجود دارد را نمی‌توانند تحلیل کنند، گاهی خود ما هم نمی‌توانیم آن را واضح بیان کنیم. هر چیزی ریشه‌ای دارد و اگر چیزها را بکَنیم و از مادرشان جدا کنیم آنگاه خوب و بد با هم مشتبه می‌شوند.

عکس‌ها و فیلم‌ها قطعه‌ای از زندگی را بر می‌دارند و نمی‌گذارند حوادث را در کلیتشان بفهمیم و تحلیل کنیم. عکاسی و فیلم‌برداری نوعی جزئی‌نگری را ترویج می‌کنند. وقتی با یک تصویر روبه‌رو می‌شویم آنچه دیگران  تدوین کرده‌اند را وارد ضمیر خود می‌کنیم و دیگر خبری از قبل و بعد حوادث نیست. عمل «شکار لحظه‌ها» ضبط حرکاتی است که وقتی پشت سر هم می‌آیند و می‌روند طبیعی‌اند اما وقتی از زمین خود کنده می‌شوند «جالب!» می‌شوند. برای همین ما مقابل دوربین‌ها ژست و قیافه می‌گیریم تا مبادا آنچه مردم همیشه از ما می‌بینند را این بار توسط دوربین ببینند!  

امروز با پرداختن افراطی به حاشیه‌ها می‌خواهیم رذائل جامعه را نقادی کنیم. اما پس چرا نقادی‌ها و افشاگری‌ها نتیجه‌ی عکس داده است و فی‌المثل هرچه بیش‌تر برنامه‌ی تلویزیونی نود پخش می‌شود، حاشیه‌های بیش‌تری از فوتبال برای این برنامه پربیننده ظهور می‌کنند؟!

2. یک نتیجه‌ی مهم دیگر مبتنی بر نگرش فرااخلاقی که می‌تواند اثر خود را بر سبک زندگی ما بر جا بگذارد، توجه به مردان اخلاقی است. مردانی که مظهر اخلاق هستند با مهر و خلت اخلاق را در دیگران می‌دمند. مردان اخلاق بیش‌تر از معلمان اخلاق مؤثرند. تفاوتی که شهید مطهری میان روش عقلی و روش عرفانی بیان کرد می‌تواند به این نتیجه برسد. اکنون ما به «مردان مردم‌دار»ی نیاز داریم تا اخلاق را بدون درس و مدرسه انتقال بدهند. پاتوق‌های اخلاقی (اگر این معنا را تحقق ببخشند) برای جامعه‌ی ما مرهم شیرینی خواهند بود.

اکنون در مقام نتیجه‌گیری می‌توان پرسید: چرا در بطن زندگی به جای اخلاق اینقدر ما دستورات اخلاقی داریم؟ در حالی که قوام اخلاق به عالمی فراسوی نیک و بد بر می‌گردد.

اخلاق بیش‌تر در اعمال ارزشی به کار می‌روند و یا ارزش‌های ناظر به عمل در زندگی مردمان. پس تصور اولیه این می‌تواند باشدکه برای گسترش و تحکیم اخلاق باید بعد عملی زندگی تقویت شود. اما در مقابل این نظریه می‌توان گفت که اخلاق گرچه ناظر به «عمل» است اما بنیاد و اساس خود را از ساحتی ورای خود می‌گیرد. به عبارت دیگر می‌توان به عالمی ورای ارزش‌ها قائل شد که ارزش‌ها را مستقر می‌کند و تحکیم می‌بخشد.

شاید این سخن به نظر متناقض می رسد. چون از یک طرف گفته شد ما به جای حرف و دستورات اخلاقی نیاز به عاملان به اخلاق داریم ولی از طرف دیگر هم گفته شد  قوام اخلاق را نه در عمل که در ورای عمل بجوییم. در تبیین این ابهام باید گفت:  ما به جای سخن گفتن از عمل اخلاقی و ضرورت دستوراتی که داعیه عمل به اخلاق را در خود دارند باید همنشین عاملان اخلاقی شویم. همنشینی با مردان و عاملان اخلاق، گذر از دستورالعمل های عملی اخلاق  و حرکت به سمت تحقق عمل اخلاقی ( از طریق عالمی ورای اخلاق و عمل) است.

تکیه‌ی زیاد بر مواعظ اخلاقی نه‌تنها کار را پیش نمی‌برد بلکه توهم‌زاست و حاشیه‌ها بر اصل غلبه پیدا می‌کنند. یک علت مهم گسترش بی‌اخلاقی در جامعه‌ی ما این است که ما زیاد از اخلاق دم زدیم! کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم‏.

  • رضا کریمی

نظرات (۸)

سلام خوبی؟
وب فوق العاده باحالی داری..اگه افتخار میدی تبادل لینک و تبادل لوگو داشته باشیم..
منو با اسم (بزرگترین سایت طنز و عاشقانه ایران یا جملات فیس بوکی | جملات غمگین)
لینک کن
کد لوگوت رو بهم بده و بیا کد لوگوم رو بگیر وبزار تو وبت..
و همچنین بیا و رو g+1 کلیک کن.(سمت چپ ,وسط وب)محبوبیت در گوگل هستش.
خواسته های زیادیه؟!
شرمنده اگه زیاده...منتظر حضورت هستماااااااااا
آپ کردی خبرم کن..
راسی اگه علاقه به نویسندگی داری تو وب ما خبرم کن..


این گلاتقدیم به مادرگلتون..
روزمادرمبارک
آنانی امانتدارن که هر آنچه را که برای از دست دادن دارند از دست بدهند
http://tabalvorehaghighat.blogfa.com/
سلام
چند جا فکر می کنم خلط های فراوانی صورت گرفته بود اول از موضوع سخنان شهید مطهری شروع کردن و در مورد اقسام اخلاق صحبت شد و دو نوع از اون رو توضیح دادن یکی عقلانی و دومی عملی
این دو نوع اخلاق در واقع تباینی با هم ندارن فقط شاید در رسیدن به ریشه ها زمان در اونها متفاوت باشه عین همون مثال جدا کردن آهن از گندم که با دست زمان بیشتری می بره ولی شدنی هست.

اما نویسنده به یکباره اظهار رده تقابل این دو نگاه ولی منظور شهید تبیین دو نظریه و در واقع دو راه بوده نه تقابل اونها و در واقع تقابلی در بین نیست.و این نوعی غلط اندازی هست

در ادامه خلط بعدی صورت گرفته و اون خروج از حیطه اخلاق فردی به اخلاق اجتماعی و جلوتر این دست اندازی در حیطه های مختلف که احکام مختلفی هم دارن تبدیل به خروج از حیطه اخلاق فردی و خصوصی و ورود به حیطه اخلاق سیاسی و اجتماعس هست.
این همه بی دقتی در نظر کسی که در سوره اندیشه می نویسد عجیب است.

در مورد شماره 1 با قیاس باطلی از احکام زندگی خصوصی به احکام زندگی اجتماعی روبرو هستیم و در جاهایی تطبیق این احکام عین خطا هست چراکه مبادی و... عوش خواهد شد. مثلا بیان مشکل دولت و سیاستمداران نیاز اساسی فرهنگ مدیریت اسلام ناب هست و یا بیان رزیله هایی که حق الناس را شامل می شود و به جامعه آسیب می زند دیگر شامل احکام اخلاق خصوصی و عیب پوشی نیست.
این نگاه صرفا نگاهی توجه گر سیاسی است و خطرناک.
مثال آن این است که بگوییم مثلا مال مدرم خوار و سیساتمدار کج راه چون آبرو دارد افشاگری در مورد او نباید کرد.
مورد 2 هم به جای خود درست است ولی نه کاملا اخلاق یعنی عمل و کسی که عمل ندارد نمی تواند اسوه باشد و در عین حال عمل باید پایدار بر علم باشد و حتی اگر خور فرد به دنبال علم آن نباشد باید از منبعی مطمئن آن را بگیرد.

ببخشی حاج رضا خیلی تند خوندم

پاسخ:
پاسخ: سلام
منظور از تقابل دو نگاه این است که بالاخره یکی باید اصل قرار بگیرد
من نوشتم که نباید به خاطر خطاهای عده ای در مقابل افراد غیرمرتبط افشاگری کنیم این جمله دلیلی بر نفی رسیدگی قضایی نیست
نوشتی : کسی که عمل ندارد نمی تواند اسوه باشد من هم مردان اخلاق و عاملان به اخلاق را تحلیل کردم و نمی دانم این نوشته با کجای مطلبم منافات داشت
به هر حال فکر می کنم روح مطلبم را درک نکردی!

  • سوالات کارشناسی ارشد فراگیر
  • سلام
    به دوستان اطلاع میدم که کنکور کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور هفته اول خرداد ثبت نام داره فقط تو وبلاگتون هم اطلاع رسانی کنید تا همه با خبر بشوند و از ثبت نام جا نمونند

    وبلاگتون واقعا معرکست باهاش حال می کنم اگر مایل هستید من رو با نام مشاوره و سوالات کارشناسی ارشد فراگیر لینک کنید و اطلاع بدهید تا در سایت لینک شوید

    منتظر جواب شما برای تبادل لینک هستم
    خواننده وبلاگتون سروناز
    سلام رضاجان
    چندروز پیش که "چ" رو دیدم با بیشتر متن و نقدت مخالف شدم. شاید درباره ش مطلبی نوشتم اگر حوصله ای بود...

    پاسخ:
    پاسخ:
    سلام
    بنویس منتظرم
  • سوالات کارشناسی ارشد فراگیر
  • سلام
    به دوستان اطلاع میدم که کنکور کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور هفته اول خرداد ثبت نام داره فقط تو وبلاگتون هم اطلاع رسانی کنید تا همه با خبر بشوند و از ثبت نام جا نمونند

    وبلاگتون واقعا معرکست باهاش حال می کنم اگر مایل هستید من رو با نام مشاوره و سوالات کارشناسی ارشد فراگیر لینک کنید و اطلاع بدهید تا در سایت لینک شوید

    منتظر جواب شما برای تبادل لینک هستم
    خواننده وبلاگتون سروناز
    سلام
    اوضاع و احوال خوبه ؟ یکم به ما هم نویسندگی یاد بده
    مقاله خوبی در روش تحقیق سراغ داری
    خداحافظ
  • وحید احسانی
  • سلام و دورد
    مطلب ارزشمندی بود (به نظر حقیر، اهل فکر، اندیشه و مطالعه حتّی اگر بخواهند هم نمی توانند مطلب غیر ارزشمندی بنویسند) امّا همانطور که دوست دیگری هم اشاره کرده بود فکر می کنم به جز دو شیوه ای که در ابتدای مقاله به طور مستقیم معرفی شده و بنا شده مورد مقایسه قرار بگیرند، نویسنده، در بخشهای پایانی مقاله، شیوه ی دیگری را، البته به طور غیر مستقیم (آگاهانه یا ناآگاهانه) معرفی نموده و بیشتر از آن دفاع کرده است تا یکی از دو شیوه ی اوّل. 
    به نظر حقیر شیوه ی سوّم، که به نظرم از دو نوع اوّل کم اهمیّت تر نیست و در میان ما خیلی مورد غفلت واقع شده است، شیوه ی اجتماعی است. شاید اجتماعی نام مناسبی نباشد. منظورم شیوه ی است که غرب و دنیای مدرن در پیش گرفته است. در آنجا روابط انسانی (با محوریت حقوق و قانون) به گونه ای تعریف شده و خواسته ها و تمایلات انسانی به گونه ای لحاظ می شود که ممکن است بی تقوی ترین مردم و دورترین انسانها از معنویّت نیز در طول عمرشان اعمالی را که متّقین و معنوی های ما (در اینجا به طعنه نگفتم، واقعا منظورم کسانی است که اهل تقوی و معنویّت هستند) انجام می دهند مرتکب نشوند. ما روابط انسانی میان خود را به گونه ای تعریف و نهادینه کرده ایم (شاید بهتر باشد بگوییم به حال خود رها کرده ایم) و در قوانین و ... تمایلات دنیوی خود را به قدری نادیده گرفته ایم  که دو راه بیشتر پیش رویمان نیست، یا در تقوی به سطح حضرت یوسف برسیم و یا سر تا پایمان اعمال ناشایست باشد. در غرب مردم عادی به گونه ای رفتار می کنند (مثلا با حیوانات و طبیعت) که در فرهنگ و زمینه ی اجتماعی ما باید بایزید و خرقانی شد که چنین رفتار کرد. بنده در سوئد به عینه دیده ام که وقتی شما به طبیعتی می روید که مثلا پرندگانی حضور دارند، تمامی پرندگان وحشی منطقه گرداگرد شما جمع می شوند. چرا؟ چون هر بار که انسانی (ولو کودک) را دیده اند جز غذا دادن به آنها کار دیگری نکرده است. یکبار تنهای به مقداری نان خشک به چنین جایی رفتم، 9 نوع پرنده ی وحشی، مجموعا حدود 30-40 تا، در شعای 2-3 متری من جمع شده بودند. از گنجشک و مرغابی گرفته تا چند نوع غاز، مرغ دریایی و می تونید تصوّر کنید که در میان آنها چند کلاغ هم بود! امّا دو هفته پیش که برای پاکسازی تالاپ هشیلان رفته بودیم با ورود اوّلین ماشین (ماشین ما) پرندگان پرواز و فرار کردند و تا زمانیکه در آنجا بودیم حتِّی در دور دست ترین افقها هم اثری از آنها دیده نمیشد. چرا؟
    ببخشید که طولانی شد. ارادتمند
    پاسخ:
    سلام
    نکته خوبی و خاطره جالبی بود
    برای اصلاح اصیل جامعه در عالمی دگر اتفاق می افتد و من فکر می کنم که مدرنیته گرچه خود عالمی پیوسته در گذشته بناکرد اما از تحلیل عمیق این عالم عاجز است. متفکرانی مانند نیچه و هیدگر که به نحوه وصول به این عالم فکر کرده اند ناچار تمنای عبور از متافیزیک مدرن را پیدا کرده اند.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی